๑۩۩ ♥هرچی بخوای پیدا میشه♥ ۩۩๑

پست ثابت......اطلاعیه





Please wait ...

سلام به خفن کلپ خوش آمدید


از اینکه وبلاگ ما را انتخاب کردید ممنون

جهت تبادل لینک ما را با نام

۩۩★هرچی بخوای پیدا میشه★ ۩۩

لینک کنید و بعد از لینک کردن ما را خبر دهید تا شما را لینک کنیم


این وبلاگ نیاز به همکار دارد هرکس میتواند همکار ما باشد حتی شما..........

پس فرصت را از دست ندهید و ما را در بخش نظرات با خبر کنید

احداث فروم با مشكلاتي مواجه شده!
تا بازسازي دوباره منتظر باشيد

در ضمن در این تاپیک فقط در قسمت نظرات تمایل شما را برای نویسنده شدن در این وبلاگ درج کنید

گه از وبلاگ خوشتون اومده و مايليد توي انتخاب بهترين وبلاگهاي فارسي ، به وبلاگ من رأي بديد ، فقط کافيه روي لوگوی مربوطه کليک کنيد . اينجوري يک امتياز به وبلاگ من داديد هر نفر روزي يک امتياز ميتونه بده . پس شما دوستاي هر روز ميتونيد با دادن يک امتياز ، اين وبلاگ رو به برترين وبلاگ فارسي تبديل کنيد بازم از همه شما ممنونم

***به زودی بخش نجوم وبلاگ هم شروع به کار میکند***

امیدوارم لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری کنید

با تشکر....مدیر وبلاگ خفن کلیپ

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 11:28  توسط Ali  | 

صاعقه عجیب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 5:42  توسط Ali  | 

دانلود ربنا ی استاد شجریان

صدای همیشه ماندگار و آشنای استاد شجریان

دعای ربنا شجریان

هم اکنون میتوانید این دعای خاطره انگیز را دریافت کنید.


دانلود ربنا ی استاد شجریان با حجم 1.99 مگابایت التـماس دعـا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 22:0  توسط Ali  | 

دانلود ربنا ی استاد شجریان

صدای همیشه ماندگار و آشنای استاد شجریان

دعای ربنا شجریان

هم اکنون میتوانید این دعای خاطره انگیز را دریافت کنید.


دانلود ربنا ی استاد شجریان با حجم 1.99 مگابایت التـماس دعـا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 21:54  توسط Ali  | 

سوتی چندین ساله روی اسکناس 100 تومانی!( عکس خبری )


به دو تصویر زیر نگاه کنید : اولی اسکناس صدتومانی سال های گذشته است و دومی اسکناس 10 هزار تومانی جدید.
در اولی، عبارت "بانک مرکزی" به این صورت نوشته شده:BANK MARKAZI

و در دومی به این شکل: CENTRAL BANK


حالا اولی درست است یا دومی؟ و البته دومی صحیح تر است زیرا بانک مرکزی ، اسم خاص (مانند بانک ملی) نیست بلکه اصطلاحی عمومی برای "بانک بانک ها" در نظام های اقتصادی دنیاست.
اگر بانک مرکزی در همان سال های قدیم ، از یک مترجم استفاده می کرد چنین گافی سالیان دراز بر روی اسکناس های یک کشور رخ نمی داد.


Bia2BND.Com


Bia2BND.Com
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 23:16  توسط Ali  | 

نهایت اعتماد به نفس در صاحب یک پیکان جوانان!( عکس طنز )

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 22:9  توسط Ali  | 

کدام را انتخاب میکنی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 2:17  توسط Ali  | 

زیاد عرق می‌کنید؟

این مشکل می‌تواند از نظر فردی و اجتماعی آزار دهنده باشد و می‌تواند به تنهایی یا در نتیجه یک بیماری زمینه‌ای رخ دهد؛

هیپرهیدروز یا تعریق بیش از حد، نتیجه ترشح بیش از حد غدد عرق است...
مشکلی که در غدد عرق غیرمعمول بوده و علت‌اش این است که فیبرهای سودوموتور سمپاتیک بیشتر کولینرژیک هستند. این مشکل به دو فرم ایدیوپاتیک (بدون علت) و پاتولوژیک طبقه‌بندی می‌شود. فرم اول آن به افزایش عرق به صورت قرینه، به کف دست و پا و یا زیر بغل (به تنهایی یا همراه با هم) و غیروابسته‌ به تنظیم دما محدود است.
سایر مشخصات فرم ایدیوپاتیک شامل این موارد است: افزایش وقوع در پاسخ به یک تحریک و شروع آن پس از بلوغ که به طور معمول سابقه فامیلی فرد هم مثبت است. در این فرم بوی بد عرق وجود ندارد و با تغییر فصل، تغییر نکرده و یا کمی تغییر می‌کند.
اما نوع دوم، فرم پاتولوژیک، ممکن است محدود یا وسیع باشد. فرم محدود اغلب در اثر آسیب به سیستم عصبی مرکزی یا محیطی و یا بیماری‌های عروق محیطی رخ می‌دهد.
شکل وسیع آن به دنبال بیماری‌هایی از جمله بیماری‌های متابولیک و اندوکرین مربوط به غدد داخلی مثل (دیابت، پرکاری تیرویید ، نقرس، آکرومگالی، حاملگی، و مسمومیت با الکل) بیماری‌های قلبی، بدخیمی‌ها، صدمات مغزی و نشانگان‌ مادرزادی دیده می‌شود. برای درمان این مشکل، هر دو نوع درمان موضعی و سیستمیک وجود دارد. درمان‌های موضعی شامل داروهای متعددی است؛
از جمله اسیدبوریک، محلول تانیک اسید 2 تا 5 درصد، پرمنگنات پتاسیم، فرمالدئید (که البته می‌تواند ایجاد حساسیت کند)، گلوتارآلدئید و آلومینیوم کلراید 20 درصد و غیره که این محلول باید شب‌ها روی پوست خشک مالیده شود و می‌تواند زیر پانسمان بسته باشد و به مرور زمان می‌توان فواصل کاربرد آن را زیاد کرد.
درمان‌های سیستمیک شامل داروهای متعددی می‌شود که به وسیله متخصص برای‌تان تجویز خواهد شد.سایر داروها استفاده از آرام‌بخش، ایندومتاسین، داروهای بلوک‌کننده کانال کلسیم که در نوع تعریق کف دست و پا اغلب به کار می‌روند، هستند.
از سال 1952 درمان تازه‌ای معرفی شده که شامل عبور جریان الکتریسیته از پوست است. در این روش که بیشتر درباره تعریق کف دست و پا کاربرد دارد، درمان روزانه هر کف دست یا پا به مدت 30 دقیقه به میزان 15 تا 200 میلی آمپر با عبور از یک بالشتک آبی و یا بالشتک آنتی‌کولنیرژیک می‌تواند در درمان این عارضه موثر باشد. تزریق سم بوتولینوم نیز موثر است و در تعریق بیش از حد کف دست، تزریق زیر جلدی آن سبب نداشتن تعریق به مدت 4 تا 12 ماه می‌شود. عوارض آن شامل ضعف مختصر و موقت انگشت شست است که ظرف سه هفته بهبود پیدا می‌کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 19:7  توسط Ali  | 

مخ‌زنی در حد لیگ برتر!

مزدا ۳۲۳ قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد. خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت. این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان، به راه خود ادامه می دادند .

دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود. شلواری هم که تن دخترک بود،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند. به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :” بفرمایید؟” .

مزدا مسافری نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلی و با بیانی محترمانه گفت : ” خوشحال میشم تا جایی برسونمتون”. دختر جوان گفت : ” صادقیه میرما”. پسر جوان بی درنگ سرش را به نشانه تائید تکان داد و پاسخ داد : ” حتماً، بفرمایید بالا “. دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلی عقب را برای نشستن انتخاب کرد .چند لحظه ای از حرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان ، در حالی که روسری کوچک و قرمز خود را عقب و جلو می کشید و موهای سرازیر شده در کنار صورتش را نظم می داد ،گفت :” توی ماشینت چیزی برای گوش کردن نیست ”

- البته .

پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن کرد . صدای ترانه ای انگلیسی زبان به گوش رسید . از آینه به دختر جوان نگاهی انداخت و با همان لبخند ضریفش که از ابتدا بر لب داشت گفت :”کریس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمیاد عوضش کنم “. دخترک با شنیدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آمیزی سر داد .

- ها ها ها ، این که اریک کلاپتون . نمیشنوی مگه ، انگلیسی می خونه . اصلا کجاش شبیه کریس دبرگ .

- اِه ، من تا الان فکر می کردم کریس دبرگ . مثل اینکه خیلی خوب اینا رو می شناسید ها .

دخترک ، قیافه ای به خود گرفت و ادامه داد:” اِی ، کمی ”

- پس کسی طرف حسابمه که خیلی موسیقی حالیشه . من موسیقی رو خیلی دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهنی دارم که حال و حوصله موسیقی کار کردن رو ازم گرفته .

دخترک لبخندی زیرکانه زد و با لحنی کش دار گفت:” ای بابا، بسوزه پدر عاشقی . چی شده ، راضی نمیشه ؟”

- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته کسی رو پیدا نکرده ام که عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبی پیش بیاد ، از عاشقی هم بدم نمیاد . اصل قضیه اینه که، قبل از اینکه با ماشین بزنم بیرون و در خدمت شما باشم ، توی خونه با بابام دعوام شد .

- آخی ، سرچی؟ لابد پول بهت نمی ده.

- نه ، تنها چیزی که میده پول . مشکل اینجاست که فردا دارم می رم بروکسل، اونوقت این آقا گیر داده بمون توی شرکت کار داریم .

با گفتن این جملات توسط پسر جوان ، دخترک، با اینکه سعی می کرد به چهره اش هویدا نشود ، اما کاملا چهره اش دگرگون شد و با لحنی کنجکاوانه پرسید: ”

اِه، بروکسل چی کار داری؟ ”

- دایی ام چند سالی هست که اونجاست . بعد از سه چهار ماه کار مداوم ، می خواستم برم اونجا یه استراحتی بکنم؟

دخترک بادی به غبغب انداخت و سریع پاسخ داد:

- اتفاقا من هم یک هفته پیش از اسپانیا برگشتم.

- اِه، شما هم اونجا فامیل دارید؟ کدوم شهر.

- فامیل که نداریم ، برای تفریح رفته بودم ونیز.

پسر جوان نیشخندی زد و گفت : اصلا ولش کن بابا ، اسم قشنگتون چیه؟

- من دایانا هستم. اسم تو چیه، چند سالته؟ چه کاره ای؟

- چه خبره؟ یکی یکی بپرسید، این جوری آدم هول میشه … اولاً این که اسم خیلی قشنگی دارید ، یکی از اون معدود اسم هایی که من عاشقشونم . اسم خودم سهیل ، ۲۵ سالمه و پیش بابام که کارگزار بورس کار می کنم . خوب حالا شما .

دخترک با شنیدن این حرفهای سهیل ، چهره اش گلگون شد و به تشویش افتاد .

- من که گفتم ، اسمم دایاناست . ۲۳ سالمه و کار هم نمی کنم . خونمون سمت الهیه است و الان هم محض تفریح دارم می رم صادقیه . تا حالا بوتیک های اونجا نرفته ام . با یکی از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتیک هاش رو ببینیم و اگه چیز قشنگی هم بود بخریم .

- همین چیزایی هم که الان پوشیده اید خیلی قشنگه ها.

دایانا ، گره کوچک روسریش را باز کرد و بار دیگر گره کرد . سپس گفت:

- اِی ، بد نیست . اما دیگه یک ماهی هست که خریدمشون . خیلی قدیمی شده اند … . ولش کن ، اصلا از خودت بگو ، گفتی موسیقی کار نکرده ای و دوست داری کار کنی ، آره؟

- چرا ، تا چند سال پیش یه مدتی پیانو کار می کردم.

دخترک ، سعی می کرد دلبرانه سخن وری کند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوری که منقطع صحبت می کرد و کلمات را دستپاچه بیان می کرد.

-ای وای، من عاشق پیانو ام . خیلی دوست دارم پیانو کار کنم ، یعنی یه مدتی هست که کلاسش رو می رم ، اما هنوز خیلی بلد نیستم . … اصلا اینجوری نمیشه، نگه دار بیام جلو بشینم راحت تر حرف بزنیم .

سهیل ، بی ردنگ خودرو را متوقف کرد . دایانا هم سریع پیاده شد و به صندلی جلو رفت .

-دایانا خانوم ، داریم می رسیما .

- دایانا خانوم کیه؟ دایانا … . ولش کن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقیقه دیگه هم با هم باشیم . آخه من تازه تو رو پیدا کرده ام . تو که مخالفتی نداری ؟

- نه ، من که اومده بودم حالی عوض کنم . حالا هم کی بهتر از تو که حالم رو عوض کنه . فقط باید عرض کنم که الان ساعت نه و نیمه ، حواست باشه که دیرت نشه .

دخترک با شنیدن صحبت های سهیل، وقتی متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالی که لب خود رابا اضطراب می گزید ، گفت:

-آره راست میگی … پس حداقل یه چند دقیقه ای ماشینت رو دور فلکه نگه دار ، باهات کار دارم .

سهیل ، با قبول کردن حرفهای دایانا ، حوالی میدان که رسید ، خودرو را متوقف کرد . روی خود را به دخترک کرد و کمرش را به در تکیه داد . عینک دودی را از چشمانش برداشت .چهره ای نسبتا گیرا داشت . ته ریشی به صورتش بود و موهایی ژولیده داشت که تا گوشش را می پوشانید . پخش خودرو را خاموش کرد و سپس با همان لبخندی که بر لب داشت گفت :

- بفرمایید.

دیگر کاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترک می شد پی به هیجانش برد.

- موبایلت … شماره موبایلت رو بده، البته اگه ممکنه .

پسر جوان لحظه ای فکر کرد و سپس گوشی همراه خود را از روی داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دایانا دراز کرد.

- بگیر ، زنگ بزن گوشی خودت که هم شماره تو روی موبایلم ثبت بشه و هم شماره من روی موبایل تو بیفته . فقط صبر کن روشنش کنم … اونقدر اعصابم خورد بود که گوشی رو خاموش کردم .

دایانا ، به محض دیدن گوشی گران قیمت سهیل به وجد آمد . اما سریع شوق خود را کتمان کرد و فقط به گفتن”کوشی خوبی داری ها” قناعت کرد .

- قابلت رو نداره . اتفاقا باید عوضش کنم ، خیلی یوغره.

- خوب ، ممنون . فقط بگو کی می تونیم همدیگه رو دوباره ببینیم .

- ببینم چی میشه . اگه فردا برم بروکسل که هیچ، اما اگه تهران بودم یه کاریش می کنم . اصلا بهم زنگ بزن .

- باشه … پس من می رم .فعلا خداحافظ .

- خوشحال شدم،…خداحافظ . … زنگ یادت نره .

دختر جوان ، درحالی که احساس مسرت می کرد ، با گامهایی لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمی که بر می داشت ،سرش را برمی گرداند و مزدا را نگاه می کرد و دستی برای سهیل تکان می داد . پس از دور شدن دایانا ، سهیل از داخل خودرو پیاده شد و طوری که دایانا متوجه نمی شد، او را تعقیب کرد .

حوالی همان میدان بود که دایانا روی صندلی های یک ایستگاه اتوبوس نشست . سهیل ، گوشه ای لابلای جمعیت در حال گذر ، خود را پنهان کرده بود و دایانا را نظاره می کرد . دایانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تایی که از داخل داده بود را باز کرد . شلواردیگر کوتاه نبود . از داخل کیفی که بر روی دوشش بود مقنعه ای بیرون آورد و در لحظه ای کوتاه آنرا سر کرد و از زیر مقنعه ، تکه پارچه ای که بر سرش بود ، بیرون کشید . از داخل همان کیف ، آینه کوچکی خارج کرد و با یک دستمال کوچک ، از آرایش غلیظی که روی صورتش بود کاست . موهای خرمایی رنگش را که روی صورتش سرازیر شده بود ، داخل مقنعه کرد و با آمدن اولین اتوبوس ، از محل خارج شد . سهیل در طول دیدن این صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دایانا، سهیل به سمت مزدا حرکت کرد . به خودرو که نزدیک می شد زنگ موبایلی که همراهش بود ، به صدا در آمد. سهیل بلافاصله پاسخ داد:

- بله؟

صدای خواهش های پسر جوانی از آنسوی گوشی آمد .

- سلام ، آقا هر چی می خوایی از تو ماشین بردار ، فقط ماشین رو سالم بهم تحویل بده . تو رو خدا ، بگو کجاست بیام ببرم …

- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشی و در ماشینت رو برای آب هویج گرفتن باز نزاری … ببینم به پلیس هم زنگ زدی ؟

- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشین رو بده .

- جون من قسم نخور ، من که می دونم زنگ زده ای …ولی عیبی نداره ، آدرس می دم بیا … فقط یه چیزی ، این یارویی که سی دیش توی ماشینت بود کی بود؟

- کی ؟ اون خارجیه ؟ … استینگ بود ، استینگ .

- هه هه … یه چیز دیگه هم می پرسم و بعدش آدرس رو می دم ؛ ونیز توی اسپانیاست ؟

- ونیز؟ نه بابا، ونیز که توی ایتالیاست … آقا داری مسخره ام می کنی ، آدرس رو بده دیگه …

- نه ، داشتم جدول حل می کردم . مزدای قرمزت ، ضلع جنوبی صادقیه پارک شده . گوشیت رو می زارم توی ماشین ، ماشین رو هم می بندم و سوییچ رو می اندازم توی سطل آشغالی که کنار ماشینته . راستی یه دایانا خانوم هم بهت زنگ می زنه ، یه دختر خوشگل،… برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،… خداحافظ
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 18:31  توسط Ali  | 

عکسهای لحظه به لحظه از جراحی زیبایی بینی در ایران



















+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 22:52  توسط Ali  | 

مطالب قدیمی‌تر